دلگـــیــر دلگـــیــرم از او، از او و آیـــنــــههـــایــــش
آن خـودپـسنـدی کـه دل را، خـون میکـنـد ادعـایـش
او سـر بـه بـالا و مـغــرور، غافـل از ایـن کـه همیـشه
مـردی عـلی رغـم مـردی، افتـاده بـر دسـت و پـایش
از خیـر عشقش گـذشتم، مانـدن بـرایم عـذاب است
وقـتـی کــه فـرقـی نــدارد، بـــود و نـبــودم بـرایـــش
احسـاس تـلـخی نـدارم، هـر چـنـد وقـت وداع اسـت
شاید که شیرین شود عشق، در آخرین لحظههایش
به چه قیمتی گذشتی؟ از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو؟ به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرور و ، سر راهمون کشیدی؟؟؟
چرا لحظه های باهم ، بودنامون و ندیدی؟؟؟
خوب من ، ما هر دو باختیم توی این بازیه بی خود
هر دو تامون کم گذاشتیم که ترانهامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده من و تو، لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون ، با غرورمون نوشتیم
اگه دوسم نداری به روم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بزار
نزار تو فکر تنهایی گم بشم
نزار حرف و حدیث مردم بشم
دلم و اینقده نشکن ، آخه این دل عاشقت بود
ول نکن این قلب خون و ، آخه روزی لایقت بود
دلم و اینقدر نسوزون ، مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفایت ، زدی محر نحث باطل
تو که دوست نداشتی باشی ، چرا آتیشم کشیدی؟؟؟
اون که تو خودخواهیات مرد ، دل من بود تو ندیدی
از تو خونه ی وجودم ، به چه آسونی پریدی
ریختن بارون این مرد و ندیدی نشنیدی
اشکی برای شوق
شوقی برای درس
درسی برای میز
میزی برای کار
کاری برای نان
نانی برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای مرگ
مرگی برای سنگ
سنگی برای یاد
یادی برای اشک ...
این بود زندگی ؟؟؟؟؟؟